من نظرم تغيير كرد و فردا به احمدي نژاد راي ميدم. چون به اين نتيجه رسيدم كه شخصي مثل اون براي اداره كشور ميتونه خيلي بهتر از رفسنجاني عمل كنه
اين مطلب رو راحله فرستاده :
به سلامتي درخت، نه به خاطر ميوهاش، به خاطر سايهاش. به سلامتي كرم خاكي، نه به خاطر كرمش، به خاطر خاكي بودنش. به سلامتي ديوار، كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنه. به سلامتي مورچه، كه تا حالا هيچكس اشكش رو نديده. به سلامتي خيار، نه به خاطر خ اش، بلكه به خاطر يارش. به سلامتي گاو، چون نگفت من، گفت ما. به سلامتي شلغم، نه به خاطر شلش، به خاطر غمش. به سلامتي كلاغ، نه به خاطر سياهيش، به خاطر يه رنگيش. به سلامتي سگ، نه به خاطر پارسش،؛ به خاطر وفاش. به سلامتي هرچي نامرده كه اگه نامرد نباشه مردا شناخته نميشن.
اينم يه شعر از يكي از بروبچ باحال :
گفتم كه از زندگي خستم
گفتي كه دل به تو بستم
گفتم اين حرفا دروغه
گفتي با تو زنده هستم
گفتي از دوريت ميميرم، من به عشق تو اسيرم
گفتم از عشقت ميترسم، نه اميد و دل شكستم
ميدونم وفا نكردم، به تو اعتنا نكردم
ميدونم دلت شكستست، از تموم دنيا خستست
يه روزي ميام پشيمون به سراغ تو و عشقم
ميبينم عشقي نمونده، زير خاكه هرچي داشتم
انتخابات رياست جمهوري هم برگزار شد و همونطوري كه پيشبيني ميشد، اين انتخابات به دور دوم كشيده شد. حالا فقط دو گزينه پيش رومون داريم و محدود شديم كه از بين دو نفر به نامهاي اكبر هاشمي رفسنجاني و محمود احمدينژاد يكي رو انتخاب كنيم.
پيشنهاد من به همه شما دختر پسراي جوون كه دوست دارين آزادي نسبي گذشته رو داشته باشين و اون رو از دست ندين اينه كه روز جمعه آينده به رفسنجاني راي بدين. من خودم به شخصه از رفسنجاني خوشم نميياد ولي حالا كه قراره از بين اون و احمدينژاد يك نفر براي رياست جمهوري انتخاب بشه چه بهتر كه روي اسم احمدينژاد كه يه آدم بسيجي و تا حدودي خشك و مقدس ماب هست يه خط قرمز بكشيم و همه با هم به رفسنجاني راي بديم. در ضمن اين رو هم در نظر داشته باشيم كه اين رفسنجاني با رفسنجاني چند سال قبل تفاوت داره. حداقلش اينه كه به خاطر اينكه از خاتمي عقب نيفته و يه كمي پيش جوونا براي خودش محبوبيت كسب كنه مجبوره كه جلوي آزاديهاي كمي كه خاتمي به ما جوونا داد رو نگيره و دست و پاي ماها رو باز بزاره. در ضمن هرچي باشه يه عمر توي كار سياست بوده و از چند و چون اوضاع به طور كامل باخبره و بهتر ميتونه كشور رو اداره كنه. هرچند همين الان هم با يدك كشيدن عنوان رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام داره كشور رو اداره ميكنه و بقيه هيچ چيز جز عروسك خيمه شب بازي به حساب نميان.
نظر شما چيه؟
راستي هركدومتون كه دوست دارين توي قسمت نظرخواهي همين نوشته بنويسين كه به كي راي دادين و دوست داشتين كه كي رييس جمهور بشه و دليلتون رو هم بنويسين. من خودم به قاليباف راي دادم. چون از بقيه كانديداها باكلاستر بود و توي مدت كوتاهي كه توي سيستم پليس و نيروي انتظامي بود، كاركرد قابل قبولي داشت و از همه مهمتر اينكه شيخ نبود و كت شلواري بود!
سلام به همه شما خوانندههاي خوب جوک سرا
بالاخره آموزشي سربازيم تموم شد. آموزشي كه چه عرض كنم، بهتره بگم عشق و حال! روز اول كه همونطوري كه قبلا گفته بودم، رفتم پادگان كوهك تهران. از اونجا ما رو پاس دادن به پادگان نامجوي حسن رود. حسن رود هم يه جاي خيلي باحاله كه تقريبا پنج كيلومتري بندر انزلي واقع شده. دو سه روز اول كه راحت بوديم تا اول هفته بشه و آموزشيمون شروع بشه. اول هفته كه شد، بد بختي ما هم شروع شد و حدود يه هفته ده روزي كم خوابي و بشين پاشو و انواع و اقسام تنبيهات همه ماها رو بيچاره كرده بود. ساعت ده شب بايد ميخوابيديم و ساعت چهار و نيم هم بايد بيدار ميشديم. ظهر هم كه حق خوابيدن نداشتيم و در طول روز يه جورايي بايد همش فعاليت ميكرديم. بعد از اين مدت، عشق و حال ما شروع شد و آموزشيمون تبديل به بهشت شد و توي مدت باقيمونده اينقدر با بروبچ حال كرديم كه حتي اين روز آخري دلمون نمييومد از پادگان جدا بشيم و برگرديم شهرمون!
جاتون خالي تو اين مدت خيلي از شهرهاي شمال (استان گيلان) رو گشتم و به جاي همتون شنا كردم و جاي همتون رو خالي كردم.
بعد آموزشي هم افتادم پادگان كوهك تهران كه البته يه اميد كمي هم دارم كه شهر خودم يعني مشهد بيفتم. به هر حال اگه دوست دارين كه بيشتر از اين براتون جوك و كس و شعر بنويسم، دعا كنين كه كار انتقاليم به مشهد درست بشه تا بيشتر در خدمتتون باشم.
تو اين مدت كه پيش شما دوستاي عزيزم نبودم، مهمترين اتفاقي كه افتاد، سعود تيم ملي به جام جهاني بود كه اين موضوع رو از صميم قلب به همتون تبريك ميگم. جاتون خالي من اون موقع توي پادگان بودم و بعد بازي همه بچهها حدود يكي دو ساعت يه بزن و برقصي راه انداخته بودن كه تماشايي بود.
شب آخري هم كه فرداش قرار بود ترخيص بشيم دوباره بزن و برقص شروع شد و حتي جلوي روي سرگروهبانامون ميزديم و ميرقصيديم!. آخه اونا تقريبا هم سن خودمون بودن و همشون اهل حال. فقط فرماندمون يكم مسنتر بود و بعضي وقتا بهمون ضد حال ميزد.
به هر حال اين آموزشي اينقدر بهم حال داد كه اگه بگم دوست دارم يه بار ديگه تكرار بشه دروغ نگفتم!
تو اين مدت يه هفتهاي كه مشهد هستم براتون جوك مينويسم و بعدش هم همون طوري كه گفتم بستگي داره كه تهرون باشم يا مشهد
از همه شما دوستاي گلم كه تو اين مدت با ايميلهاتون من رو شرمنده كردين، واقعا تشكر ميكنم.
قربون همه شما دختر پسراي اهل حال، جوک سرا
اين مطالب رو ايرج فرستاده :
اصفهونيه اكس ميزنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب ميكنه!
تركه هزار تومني پيدا ميكنه، ميندازه زمين ميگه بابا ما از اين شانسها نداريم!
تركه از آخونده ميپرسه با كفش هم ميشه نماز خوند؟ آخونده ميگه نه برادر، نميشه. تركه ميگه ولي من خوندم، ديدي دروغ گفتي؟!
اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي. اگه يكي رو ديدي وقتي داري ميفتي زمين برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي. اگه يكي رو ديدي وقتي داري ميخندي برميگرده نگات ميكنه، بدون واسش قشنگي. اگه يكي رو ديدي وقتي گريه ميكني مياد باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره و اگه يه وقت يكي رو ديدي وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته.