<body bgcolor="#fffffe"><iframe src="http://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID=6003725&amp;blogName=jokesara&amp;publishMode=PUBLISH_MODE_BLOGSPOT&amp;navbarType=SILVER&amp;layoutType=CLASSIC&amp;homepageUrl=http%3A%2F%2Fjokesara.blogspot.com%2F&amp;searchRoot=http%3A%2F%2Fjokesara.blogspot.com%2Fsearch" marginwidth="0" marginheight="0" scrolling="no" frameborder="0" height="30px" width="100%" id="navbar-iframe" title="Blogger Navigation and Search"></iframe> <div id="space-for-ie"></div>
ا ر س ک و ج

كليك كن






اخبار جوك سرا
اين اخبار روزانه چندين بار به روز مي‌شوند





بخش طنز و كس و شعر و كمي عشقولانه وبلاگ جوک سرا

هركس مطلب جديدي در هر موردي كه با موضوعات طنز و عشقي در ارتباط باشه داره لطفا برام بفرسته تا اينجا بنويسمش. اگه دوست دارين اسمتون هم بالاي مطلب نوشته بشه، آخر مطلبتون اسمتون رو بنويسين
:براي فرستادن مطالب طنز يا عشقولانه
email: jokesara@yahoo.com
subject: weblog-joke,love
يا
id: jokesara

در ضمن پايه تبادل لينك با تمام سايتها و وبلاگها هستم
لينكتون توي قسمت لينكدوني، سمت چپ همين قسمت وبلاگ قرار مي‌گيره
:اگه پايه هستين اول لينكم رو توي سايت يا وبلاگتون بزارين بعد از اين طريق خبرم كنين
email: jokesara@yahoo.com
subject: weblog-link
يا
id: jokesara

كسب درامد از اينترنت
آرشيو بزرگ جوك
دوست يابي
وبلاگ شما
لينكدوني


مجلات الكترونيكى
لوح­
واژه
كلاغ
فروغ
موازي
ماندگار
قاصدك
شهروند
شرقيان
كاپوچينو
سينماگران
سياه سپيد
هفت سنگ
دنياي كامپيوتر

سايتهاي خبري
باشگاه خبرنگاران جوان
واحد مركزي خبر
بي بي سي
خبرنامه گويا
وبلاگ امروز
ايران امروز
روشنگري
راديو فردا
پيك ايران
دويچ وله
رويداد
بامداد
بازتاب
دريچه
حادثه
ايسنا
فارس
پندار
ايرنا
ايپنا
ايتنا
ايلنا
مهر
Wednesday, March 31, 2004

سيزده به در خوش بگذره

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Tuesday, March 30, 2004

افسره جلوي يك ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه‌: جناب شما به خاطر بستن كمربند ايمني، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمني راه‌ها جايزه برديد. حالا مي‌خوايد با اين پول چيكاركنيد؟ يارو ميگه: فكر كنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يك زنه كنار دستش نشسته بوده، ميگه:‌ گوش نكنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتي مسته يك بند كس ميگه! تو صندلي عقب، يك يارويي خواب بوده، ‌ازين سر و صدا بلند ميشه،‌ ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار كرد!! يهو يك نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ‌ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟!


يه روز از يه ترك دانا مي‌پرسند: وجه تشابه موش با مرد چيه؟ جواب مي‌ده : هردوتاشون دنبال سوراخ مي‌گردند!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Saturday, March 27, 2004

آنچه در خاك اروپاست درين جا هم هست
تحفه هايي كه در آنجاست درين جا هم هست
گر هوس پروري و دلبري و طنازي است
ور قد و قامت رعناست درين جا هم هست
آنچه اسباب توالت به ژنو يا لندن
پيش چشم همه پيداست درين جا هم هست
گر برهنه شدن مرد و زن اندر بر هم
ور شنا بر لب درياست درين جا هم هست
گر غرض كافه و كاباره و رقاصه‌ لخت
ور نظر بر مي و ميناست درين جا هم هست
رقص و لاسيدن و بي‌عفتي و بي‌ديني
گر كه مقصود تو اينهاست درين جا هم هست
گر كوكايين هوست بود درين جا كم نيست
هرويين گر كه دلت خواست درين جاهم هست
پول خود را به اروپا ز چه‌مي ريزي دور؟
آنچه در غرب مهياست درين جا هم هست

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Thursday, March 25, 2004

چند نفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون كه لكنت زبون هم داشته از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا زودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!


پرچم عربستان رو به تركه نشون ميدن، ازش ميپرسن: اين پرچم كجاست؟ تركه يوخده فكر ميكنه، ميگه: پرچم اسپانيا! ملت جا ميخورن، ميگن: آخه چرا اسپانيا؟! تركه ميگه: ايلده خودتون نگاه كنيد، روش نوشته: الاله‌لاله‌لالا!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Monday, March 22, 2004

يك بابايي رو مي‌فرستند ماموريت آذربايجان. يارو روز اول وارد شهر ميشه، از يكي مي‌پرسه: ‌ببخشيد، بهترين هتل اين شهر كجاست؟ تركه يكم نگاش ميكنه، ميگه: گريبي؟! اينجا بهترين، ‌بدترين هتل نداره كه. يك مسافرخونه داره، اونم دوتا چهار راه جلو تر دست چپه. خلاصه يارو مستقر ميشه. شب حوصلش سر ميره، ميگه حالا كه بيكاريم ‌يك سينما بريم. ميره از يكي مي‌پرسه: ببخشيد، اينجا بهترين سينماش كجاست؟ يارو يكم چپ چپ نگاش ميكنه، ميگه: گريبي؟! اينجا بهترين، بدترين سينما نداره كه. يك سينما داريم، اونم سه تا چهار راه جلو تره. خلاصه يارو سينما رو پيدا مي‌كنه، ميره جلوي باجه بليط فروشي، ميگه: يك بليط بدين براي همين سانس،‌ فقط جاش خيلي جلو نباشه. بليط فروشه يك نگاهي بهش مي‌كنه، ميگه:‌گريبي؟! جاي جلو،‌ جاي عقب نداره كه. بليط ميخري، ميري تو، هرجا گيرت اومد واميستي! خلاصه يارو ميره تو، از قضا يك جايي تو بالكن گيرش مياد. وسطاي فيلم، احتياج به قضاي حاجت پيدا ميكنه. از كناردستيش ميپرسه: ‌ببخشيد، ‌دستشويي كجاست؟ طرف يك نگاهي بهش ميكنه،‌ ميگه: ‌گريبي؟! داستشويي ماسشويي نداره كه،‌ همين جا بلند ميشي واميستي، كارت رو مي‌كني! يارو با خودش ميگه: بابا اين عقلش ناقصه. از اونيكي كنار دستيش مي‌پرسه،‌ اونهم همين جوابو ميده. خلاصه يارو داشته خيلي بهش فشار ميومده، مي‌بينه چاره اي نداره. بلند ميشه، معامله رو درمياره، شروع مي‌كنه به شاشيدن! يهو يكي ازون پايين داد ميزنه: هـــوي! گريبي؟! يك جا نگيريش، تكون تكونش بده، گلاب پاشش كن!


تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه،‌ پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Saturday, March 20, 2004

عيد همتون مبارک
اميدوارم که سال خوب و خوشي داشته باشين

اينم يه جوک، عيدي من به همه شما دوستان و خوانندگان خوب جوک سرا :
يه بنده خدايي به اسم بهمن ميره جبهه بعد يه مدت تير مي‌خوره و رو به موت ميشه. دوستاش بهش مي‌گن حالا چطوري به زنت خبر بديم؟ ميگه: برين يه تلگراف بزنين به آذر (اسم زنش آذر بوده) توش از قول من بنوسين:
آذر مهر آبان، بهمن تير خرداد مرداد
ترجمه: آذر مهربان، بهمن تير خورد و مرد

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Thursday, March 18, 2004

عجب چهارشنبه سوري‌اي بود. ميدون جنگ بود. يکي نارنجک و خمپاره مي‌زد، اون يکي مسلسل و آرپي‌جي! يکي ديگه با تانک حمله مي‌کرد! نمي‌دونستم کدوم طرف فرار کنم هر طرف که مي‌رفتم مي‌رسيدم به سيم خاردار و ميدون مين! يکي مي‌گفت حاجي نخود بريز اون يکي داد مي‌زد حاجي سيدت رو کشتن! خلاصه ما مونده بوديم اين وسط بدون سلاح وسط اون همه نظامي سر و پا مسلح نمي‌دونستيم چکار کنيم. آمبولانسها هم بيکار نبودن و تند تند زخمي‌ها رو مي‌بردن پشت خط تا اونجا بهتر بتونن بهشون برسن. يه دفعه نفهميدم چي شد تا به خودم اومدم ديدم دارم تو آسمونا سير مي‌کنم. همچين زير پام خالي شد که نگو. يکي از بچه‌ها يه خمپاره زد کنار پام و منم از ترس شصت هفتاد متر پريدم رو هوا و با سر اومدم زمين و به جمع زخمي‌هاي خط مقدم ملحق شدم. خلاصه نمرديم و خط مقدم رو با چشم خودمون ديديم!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Tuesday, March 16, 2004

چهار شنبه سوري يادتون نره. تا مي‌تونين عشق و حال کنين و آتيش روشن کنين و ترقه بزنين. فقط مواظب باشين خودتون رو به گا ندين وگرنه عيد رو با اون همه آجيل و ميوه شيرني و از همه مهمتر عيدي‌هاش از دست مي‌دين، حالا خر بيار و باقالي بار کن. خلاصه از ما گفتن بود بعدا نگي نگفتي.

اينم يه جوک درباره چهارشنبه سوري :

ترکه چهارشنبه سوري آتيش روشن کرده بوده همين که مي‌خواسته از روش بپره، آتيش مي‌گيره به پشت شلوارش و خلاصه کونش شروع مي‌کنه به سوختن. قزوينيه زود خودشو مي‌رسونه به ترکه و هر جور شده آتيش رو خاموش مي‌کنه. ترکه شروع مي‌کنه به تشکر کردن و مي‌گه دستت درد نکنه تو لطف بزرگي در حق من کردي. قزوينيه مي‌گه نه بابام جان من اين لطف بزرگ رو در حق خودم کردم!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Sunday, March 14, 2004

پاسخ به چند تا از سوالات و نظرات خوانندگان عزيز :

سوال: چرا اينقدر توي وبلاگت کس شعر مي‌نويسي؟
جواب: کس شعر ننويسم، چي بنويسم؟ بابا دنيا داره روي کس مي‌چرخه حالا ما يکم شعر هم بهش اضافه کرديم. عيبي داره؟

نظر: بابا خيلي باحالي
جواب: ما بيشتر!

سوال: اسمت چيه؟
جواب: جوک سرا !

سوال: يکم کس شعر تلاوت کردم. اگه برات بفرستم توي وبلاگت مي‌زاريشون؟
جوال: جوک سرا محل کس شعر جاته پس هر چي کس شعر و اين جور چيزا داري بفرست بياد

نظر: وبلاگت خيلي قشنگه
جواب: نه بابا چشات قشنگ مي‌بينه ( جهت اطلاع خوانندگان بايد بگم که جوک سرا جايزه نوبل زشت ترين وبلاگ ايراني رو به خودش اختصاص داد، يعني قراره بده!)

نظر: وبلاگ مسخره‌اي داري
جواب: خودم مي‌دونستم. از يادآوريت هم ممنونم. بازم ازين کارا بکن!

نظر: بابا يکم داستان سکسي بنويس حال کنيم
جواب: والا ما که تا حالا سعادت نداشتيم سکس و اين جور چيزا داشته باشيم. هر کس که به اين سعادت بزرگ نايل شده، لطف کنه مو به مو براي ما تعريف کنه تا ما هم مو به مو براي خوانندگان تعريف کنيم تا اونا هم مو به مو تو کف بمونن!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Saturday, March 13, 2004

تركه ميره جبهه بهش ميگن: ببين اين نارنجك رو وقتي ميخواي پرت كني بايد ضامنش رو بكشي، بعدتا ده بشماري و پرتش كني. تركه نارنجك رو با دست راستش ميگيره ضامنش رو ميكشه، شروع ميكنه با انگشتاي دست چپش شمردن: بير، ايكي، اوچ، دورت، بيش،‌ انگشتاي دست چپش تموم ميشه نارنجك رو ميذاره لاي پاش با انگشتهاي دست راستش مي‌شمره: آلتي، يدي، سكيز، دوگوز.....بوووووووم!


رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:‌چرا،‌ مگه چي‌ شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Wednesday, March 10, 2004

ملاهه ورم معده داشته، ميره دكتر، دكتره (كه ترك هم بوده) بهش ميگه: يك رژيم بهت ميگم بايد رعايت كني. ملاهه ميگه: چشم آقاي دكتر. دكتره ميگه: گوشت نخور، غذاي پر چربي نخور، مشروب نخور، ترياك نكش، بالاي منبر هم نرو! ملاهه ميگه: ديگه واسه چي بالاي منبر نرم؟! دكتره ميگه: اونجا گه زيادي ميخوري، براي معدت خوب نيست!


تركه ميره حموم، آب، جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Monday, March 08, 2004

رشتيه شب داشته برميگشته خونه، سر كوچه قصاب محل بهش ميگه: چـــــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خراب! رشتيه يك نگاه به هيكل قصابه ميكنه و هيچي نميگه، ميره پي زندگيش. فردا شب باز داشته ميومده خونه كه جناب قصاب همينو تحويلش ميده. خلاصه 4-5 شب همين جريان بوده، تا آخر رشتيه شاكي ميشه، ميره پيش زنش ميگه اين يارو قصابه اينو ميگه، جريان چيه؟! زنش ميگه: اين مرتيكه بد دهنه.. ولش كن. رشتيه هم بي‌خيال ميشه. دوباره فردا داشته ميومده خونه كه جناب قصاب مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گُلِ زن خرابِ دهن لق!! رشتيه خيلي شاكي ميشه، ميره پيش مادرش جريان رو ميگه، مادرش بهش ميگه: ممد جان، تو الان زن داري، بچه داري، نبايد به حرف يك قصاب پدرسوخته توجه كني. رشتيه هم ميبينه مادرش راست ميگه، برميگرده سرِ خونه زندگيش. فرداشب داشته برميگشته خونه كه قصابه مياد جلو، ميگه: چـــــــاكريم، ممدآقاي گلِ زن خرابِ دهن لقِ بچه ننه!


از يه رشتيه ميپرسن: شما با چه سهميه‌اي وارد دانشگاه شدي؟ ميگه: بنده افتخار ميكنم که فرزند سه تا شهيدم!


به ترکه مي گن با ماست جمله بساز ميگه: فلسطین از ماست!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Saturday, March 06, 2004

عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! عمليه با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي‌ظرفيت! بابا خوب منم توپم ... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!


تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


Wednesday, March 03, 2004

اين خاطره قشنگ رو يکي از خوانندگان خوب جوک سرا به اسم مرتضي فرستاده که ضمن تشکر از اين دوست عزيزم، اون رو اينجا مي‌نويسم :


اسم من مرتضي است و نوزده سالمه و اين خاطره‌اي که ميخوام براتون تعريف کنم مربوط به سکس با زن عموم مي‌شه. يه روزمن رفته بودم خونه عموم. اونروز عموم رفته بود ماموريت و توخونه من بودم با پسرعموم و دخترعموم و زن عموم. خلاصه اون شب با اصرارپسرعموم شب موندم خونه اونا. از قبلم من با زن عموم شوخي داشتم ولي زياد بهش فکرنمي کردم اون شب موقعي که زن عموم مي خواست سفره شامو پهن کنه وقتي ميخواست دولا شه و بشقابو بذاره رو سفره طوري خم مي‌شد که من مي‌تونستم سينه‌‌هاشو ببينم. واقعا سينه‌هاي با حالي داشت. دو سه بار هم ‌طوري خم شد تا يه چيزي بذاره منم همش سينه‌ها شو ديد مي‌زدم و زن عمومم فهميده بود که دارم سينه‌هاشو دزدکي نگاه مي‌کنم. خلاصه شامو خورديم و منم کمک مي‌کردم تا سفره رو جمع کنيم و بشقابا رو به آشپزخونه مي‌بردم. وقتي که رفتم آشپزخونه زن عموم موقع رد شدن عمدا کونشو به کيرم مالوند که مثلا متوجه نشدم. دو سه بار اومد و همين کارو تکرارکرد و بعد بهم نگاه مي‌کرد و به طور خاصي نگاه مي‌کرد و مي‌خنديد. خلاصه بعدش من رفتم اتاق پسرعموم. يه کم با پلي استيشن بازي کرديم. شب بود که جاهامونو انداختيم وخوابيديم زن عمومم جاشو انداخت تو اون يکي اتاق که دستشوئي هم کنارش بود.
پسر عموم مثل خر خوابيده بود و دخترعمومم خيلي وقت بود رفته بود بخوابه. بعد اينکه همه خوابيدن من اصلا نمي‌تونستم بخوابم. کيرم بد جوري شق شده بود و داشت مي‌ترکيد و منم همش داشتم به اون صحنه‌هايي که اتفاق افتاده بود فکرمي‌کردم. ديگه داشتم ديونه ميشدم.ديدم که اين‌طوري نمي‌شه.تصميم گرفتم برم دستشوئي و يه دست جق بزنم. اگه نمي‌زدم از شق درد ميمردم. خلاصه رفتم دستشوئي موقع رفتن ديدم که زن عموم هنوز نخوابيده و داره منو نگاه مي‌کنه.ما بي خيال شديمو رفتيم دستشوئي. خواستم که جق بزنم ولي يکدفعه نظرم عوض شد. با خودم فکر کردم که شانسمو امتحان کنم و برم بيرون شايد تونستم يه کاري کنم و به اين کير بيچاره يه حالي بدم. رفتم بيرون ديدم زن عموم نخوابيده و داره منو نگاه مي‌کنه.وقتي که ديد من هنوز نخوابيدم بهم گفت: چيه چي شده خوابت نمياد. منم گفتم بي‌خوابي زده به سرم نمي‌تونم بخوابم. بعدش خنديد و گفت:اي شيطون نکنه داري به چند ساعت پيش فکر ميکني.منم خنديدمو گفتم:چي بگم شايد. بعدش زن عموم گفت: اگه خوابت نمي‌ياد بيا پيشم با هم حرف بزنيم. منم از خدا خواسته رفتم پيشش. حدود دو سه دقيقه‌اي چيزي نگفتيم. ديدم که مثل اينکه نمي‌تونم کاري بکنم. گفتم ديگه مزاحم نشم برم تا شما هم بخوابين. اينو گفتم و خواستم که پاشم زن عموم گفت:کجا ميري من مي‌خواستم که با هم بخوابيم. وقتي اين حرفو شنيدم يدفعه يه جوري شدم ديگه نتونستم چيزي بگم گيج شده بودم. زن عموم وقتي منو اينجوري ديد يه کم رفت اون طرف‌تر و لحافو با دستش باز کرد و گفت: بيا بخوابيم. منم خلاصه رفتم پيشش دراز کشيدم. صداي نفساشو مي‌شنيدم. نفساش خيلي تند تند بود. بعد زن عموم پشتشو به من کرد و دراز کشيد. منم همين‌طوري به کونش نگاه مي‌کردم که از لحاف زده بود بيرون. يهو کونشو چسبوند به کيرم و خودشو بهم فشار مي‌داد. منم بغلش کردم. بعدش يهوئي يجوري شدم. اضطراب داشتم که نکنه پسر عموم بيدار بشه و همه چيزو ببينه. به زن عموم گفتم که مي‌ترسم يکي بياد اون‌موقع بد مي‌شه. زن عموم خنديد و گفت: نترس خيالت راحت باشه اونا مثل خر مي‌خوابن بيدار نمي‌شن.منم يه کم خيالم راحت شد. بعد خودمو محکم بهش فشار دادم و بعد دستمو آروم گذاشتم رو سينه‌هاش واي چه سينه‌هايي دلم ميخواست همشو بکنم دهنم تا ميتونم بخورم. ديگه حشري شده بودم. برش گردوندم بلوزشو زدم بالا. چشام به سينه‌هاش افتاد ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم وشروع کردم مثل وحشيا بخوردنش. زن عمومم از شدت خوشي همش آه و ناله مي‌کرد و مي‌گفت : آخ جون... بخورش گازش بزن همشو بخور. منم همين‌طوري مي‌خوردم. بعدش زن عموم گفت حالا نوبت منه. رفت پائينو شلوارمو درآورد. يه کم از رو شورتم با کيرم بازي کرد بعد کيرمو در آورد و شروع به ساک زدن کرد. واي ديگه داشتم مي‌مردم.خيلي خوب ساک مي‌زد. وقتي با زبونش سر کيرمو ليس مي‌زد داشتم ديونه مي‌شدم. ديدم که داره آبم مياد. پاشودم شلوارشو در آوردم يه کم با کونش بازي کردم بعدش شورتشو درآوردم واي چي ميديدم يه هلوي چاق وآبدار. پخوردم ديگه خواستم بکنمش.اونم فهميد که من چي مي‌خوام. خودش لاي پاهاشو باز کرد.منم کيرمو گذاشتم تو سوراخ کوسش. بعد يواش يواش هل دادم رفت تو کس گرمو نرمش. بعد شروع به تلمبه زدن کردم. واي چه حالي مي‌داد. ديگه اينجا نبودم خيلي لذت داشت. زن عمومم از خوشي داشت بيهوش مي‌شد. بعد يه مدت ديگه ديدم داره آبم مياد. بهش گفتم که داره آبم مياد. اونم با يه لحن حشري کننده‌اي گفت : همشو بريز تو کسم. البته زن عموم لوله رحمشو بسته بود يه کم ديگه تلمبه زدم ديدم داره ارضا ميشه. منم تند تند تلمبه مي‌زدم تا اينکه آبم اومد و همشو ريختم تو کسش. بعد يه کم ديگه تلمبه زدنو ادامه دادم تا اونم ارضا شد. بعد اينکه هر دو ارضا شديم افتادم روش و لباشو بوس کردم. و اونم از روي خوشي و راحتي منو بوس کرد. بعدش بهم گفت که اولين باري بود که اينطوري ارضا مي‌شده و اين عموي کس‌خل ما فقط به فکر خودش بوده و خودشو ارضا مي‌کرده و مثل خر مي‌خوابيده. الانم حدوده شش ماهي مي‌شه با زن عموم هر وقت که بتونيم سکس مي‌کنم

اگه حال کردي يه نظري چيزي اينجا بده :


صفحه اصلي
email: jokesara@yahoo.com
id: jokesara
درباره من
آرشيو
  • November 2003
  • December 2003
  • January 2004
  • February 2004
  • March 2004
  • April 2004
  • May 2004
  • June 2004
  • July 2004
  • August 2004
  • September 2004
  • October 2004
  • November 2004
  • December 2004
  • January 2005
  • February 2005
  • March 2005
  • April 2005
  • June 2005
  • July 2005
  • August 2005
  • September 2005
  • October 2005
  • November 2005
  • December 2005
  • January 2006
  • February 2006
  • March 2006
  • April 2006
  • May 2006
  • June 2006
  • July 2006
  • August 2006
  • September 2006
  • October 2006
  • November 2006
  • December 2006
  • January 2007
  • February 2007
  • March 2007
  • April 2007
  • May 2007
  • June 2007
  • July 2007
  • August 2007
  • January 2008
  • February 2008
  • March 2008
  • April 2008
  • May 2008

  • top sites


    Goftegoo top 50      Fanoos top 50      welcome to faloode top 50



    copyright © جوك سرا
    powered by blogger